كاش آسمان حرف کوير را مي فهميد و اشک خود را نثار گونه هاي خشک او مي کرد......
کاش در قاموص غصه ها معناي سنگين لبخند گم نمي شد...
کاش قلب هامان آنقدر خالص بود که دعاها قبل از پايين آمدن دست ها مستجاب مي شد.....
کاش واژه صداقت آنقدر با لب ها صميمي بود که ديگر براي بيان کردنش نيازي به شهامت نبود..
و کاش مرگ معني عاطفه را مي فهميد...
.....................................................................................................................................................
برو ای دوست برو
برو ای دختر پالان محبت بر دوش
دیده بر دیده ی من مفکن و نازم مفروش
من دگر سیرم سیر
به خدا سیرم از این عشق دوپهلوی تو پست
تف بر آن دامن پستی که تو را پرورده ست
کم بگو جاه تو کو؟
مال تو کو؟ برده ی زر
کهنه رقاصه وحشی صفت زنگی خر
گر طلا نیست مرا، تخم طلا مَردم من
زاده رنجم و پرورده دامان شرف
آتش سینه صدها تن دلسردم من
دل من چون دل تو صحنه دلقک ها نیست
دیده ام مسخره خنده چشمک ها نیست
دل من مأمن صد شور و بسی فریاد است
ضربانش جرس قافله زنده دلان
طپش طبل ستم کوب ستم کوفتگان
چکش مغز ز دنیای شرف روفتگان
«تک تک» ساعت، پایان شب بیداد است
دل من، ای زن بدبخت هوس پرورِ پست
شعله آتش «شیرین» شکن «فرهاد» است
حیف از این قلب از این قلب طرب پرور درد
که به فرمان تو، تسلیم تو جانی کردم
حیف از آن عمر که با سوز شراری جانسوز
پایمال هوسی هرزه و آنی کردم
در عوض با من شوریده چه کردی نامرد؟
دل به من دادی!!
نه!!
صحبت از دل مکنیم لانه شهوت دل نیست
دل سپردن اگر این است که این مشکل نیست
هان! بگیر
این دلت از سینه فکندیم ز در
ببرش دور ببر
ببرش تحفه زبهر پدرت
گرگ پدر!!
برو ای دوست برو
برو ای دختر پالان محبت بر دوش
دیده بر دیده ی من مفکن و نازم مفروش
من دگر سیرم سیر
به خدا سیرم از این عشق دوپهلوی تو پست
تف بر آن دامن پستی که تو را پرورده ست
کم بگو جاه تو کو؟
مال تو کو؟ برده ی زر
کهنه رقاصه وحشی صفت زنگی خر
گر طلا نیست مرا، تخم طلا مَردم من
زاده رنجم و پرورده دامان شرف
آتش سینه صدها تن دلسردم من
دل من چون دل تو صحنه دلقک ها نیست
دیده ام مسخره خنده چشمک ها نیست
دل من مأمن صد شور و بسی فریاد است
ضربانش جرس قافله زنده دلان
طپش طبل ستم کوب ستم کوفتگان
چکش مغز ز دنیای شرف روفتگان
«تک تک» ساعت، پایان شب بیداد است
دل من، ای زن بدبخت هوس پرورِ پست
شعله آتش «شیرین» شکن «فرهاد» است
حیف از این قلب از این قلب طرب پرور درد
که به فرمان تو، تسلیم تو جانی کردم
حیف از آن عمر که با سوز شراری جانسوز
پایمال هوسی هرزه و آنی کردم
در عوض با من شوریده چه کردی نامرد؟
دل به من دادی!!
نه!!
صحبت از دل مکنیم لانه شهوت دل نیست
دل سپردن اگر این است که این مشکل نیست
هان! بگیر
این دلت از سینه فکندیم ز در
ببرش دور ببر
ببرش تحفه زبهر پدرت
گرگ پدر!!
